امروز  شنبه ۲۹/۱۲/۸۸   


   

آگهی رایگان، تبلیغ رایگان، تبلیغات رایگان، نیازمندیها و تبليغات اينترنتي

 

كامپيوتر
آموزش
املاك
اتومبيل
لوازم
خدمات
بازار كار
صنعت
ارتباط
شخصي

اخبار

تمام قسمتهای سایت رایگان می باشد برای قراردادن اگهی ابتدا ثبت نام کرده و اگهی خود را قرار دهید برای شرایط تبادل لینک به لینک زیر بروید http://www.parsitabligh.com/main/fa/link

شناسه :  

رمز عبور :  

فراموشي رمز؟

عضويت رايگان

آمار نيازمنديها

نفر بازديد آگهي تاريخ
۱۰۶۰۷۹ ۰ ۱۲/۲۹
۶۰۴۲۳۰ ۸ ۱۲/۲۸
۳۶۲۲۷۰۲ ۴ ۱۲/۲۷
۲۴۹۹۳۳۱ ۱۰ ۱۲/۲۶
۱۵۷۴۳۲۱ ۰ ۱۲/۲۵
۱۰۶۶۱۳۶ ۰ ۱۲/۲۴
۳۱۴۸۸۲۸ ۴ ۱۲/۲۳

آگهی رایگان تبلیغ رایگان لینکدونی

آگهی رایگان تبلیغ رایگان تيتر اخبار

16/07/1388 : نگرانی عمومی از پخش پارازیت رادیویی در تهران
21/06/1388 : بزرگ ترین ضد حال همسر ........ لطفا مجردها وارد نشوند .
14/06/1388 : مانکنی که مسلمان شد + عکس
08/06/1388 : ماجراهای معروفترین دزدهای ناشی ایران
19/05/1388 : مدل های جدید مو و گل سر زنانه 2010
19/05/1388 : مدلهای جدید سینه بند و شرت های زنانه
31/04/1388 : 20 دلیل برای نوشیدن ابجو
10/04/1388 : عکس های خنده دار داغ و با هال (طنز)
10/04/1388 : شکست!
10/04/1388 : عشق!
10/04/1388 : انتظار!
10/04/1388 : رویا!
10/04/1388 : آرزو!
10/04/1388 : تصاویری از اعماق زمین
10/04/1388 : عجیب ترین و بزرگترین ماهی ها
10/04/1388 : چشم های هنری و زیبا (2)
10/04/1388 : عکس کودک
10/04/1388 : مدل لباس نقش و نگار ایرانی
10/04/1388 : » (3) Smiley Icons Pack
10/04/1388 : عکس های طنز و دیدنی (23)

همه اخبار    

[ کل اخبار ] [ چاپگر ] [ نسخه چاپي ]

بزرگ ترین ضد حال همسر ........ لطفا مجردها وارد نشوند .

سرويس :
88/06/21-00:51
2009-09-12 00:51:29
آخرين مشاهده : 88/12/28-19:26
1030 : کد خبر

تعداد مشاهده : 185


 



اهای بچه پر رو برا چی وارد شدی تو که متاهل نیستی
بدو برو این تاپیکو نخون.

خخب حالا جریان رو بشنوید...
ای بابا با تو هستم نخون دیگه پر رو

اوفیش رفتش ....

این جریانو گوش بدید بدک نیستش ها ...

يك شب كه من و همسرم توي رختواب مشغول ناز و نوازش بوديم. در حالي كه احتمال وقوع حوادثي هر لحظه بيشتر و بيشتر مي‌شد يك دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصله‌اش رو ندارم فقط مي‌خوام كه بغلم كني."
چي؟ يعني چه؟
و اون جوابي رو كه هر مردي رو به در و ديوار مي‌كوبونه بهم داد:
تو اصلاً به احساسات من به عنوان يك زن توجه نداري و فقط به فكر رابطه‌ي فيزيكي ما هستي!
و بعد در پاسخ به چشم‌هاي من كه از حدقه داشت در مي‌اومد اضافه كرد:
تو چرا نمي‌توني من رو بخاطر خودم دوست داشته باشي نه براي چيزي كه توي رختواب بين من و تو اتفاق مي‌افته؟
خوب واضح و مبرهن بود كه اون شب ديگه هيچ حادثه‌اي رخ نمي‌ده. براي همين من هم با افسردگي خوابيدم.
فرداي اون شب ترجيح دادم كه مرخصي بگيرم و يك كمي وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتيم بيرون و توي يك رستوران شيك ناهار خورديم. بعدش رفتيم توي يك بوتيك بزرگ و مشغول خريد شديم.
چندين دست لباس گرون قيمت رو امتحان كرد و چون نمي‌تونست تصميم بگيره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره. بعدش براي اينكه ست تكميل بشه توي قسمت كفش‌ها براي هر دست لباس يك جفت هم كفش انتخاب كرديم. در نهايت هم توي قسمت جواهرات يك جفت گوشواره‌اي الماس.
حضورتون عرض كنم كه از خوشحالي داشت ذوق مرگ مي‌شد.. حتي فكر كنم سعي كرد من و امتحان كه چون ازم خواست براش يك مچ‌بند تنيس بخرم، با وجود اينكه حتي يك بار هم راكت تنيس رو دستش نگرفته‌بود. نمي‌تونست باور كنه وقتي در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزيزم."
در اوج لذت از تمام اين خريد‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت: "عزيزم فكر كنم همين‌ها خوبه. بيا بريم حساب كنيم."
در همين لحظه بود كه گفتم: "نه عزيزم من حالش و ندارم."
با چشماي بيرون زده و فك افتاده گفت:"چي؟"
عزيزم من مي‌خوام كه تو فقط كمي اين چيزا رو بغل كني. تو به وضعيت اقتصاديه من به عنوان يك مرد هيچ توجهي نداري و فقط همين كه من برات چيزي بخرم برات مهمه."
و موقعي كه توي چشماش مي‌خوندم كه همين الاناست كه بياد و منو بكشه اضافه كردم: "چرا نمي‌توني من و بخاطر خودم دوست داشته‌باشي نه بخاطر چيزايي كه برات مي‌خرم؟"
خوب امشب هم توي اتاق‌خواب هيچ اتفاقي نمي‌افته فقط دلم خنك شده كه فهميده "هرچي عوض داره گله نداره."

   


درج آگهي در سايت رايگان است و مسئوليت آن با آگهي دهنده مي‌باشد.
لطفا در كسب اعتبار و اعتماد آگهي دهنده، دقت كافي مبذول داريد .